پروژه ی پرداختن به هیجانات. این قسمت: حافظه ی هیجانی

مرکز حافظه ی هیجانی در آمیگدال یا بادامه در هیپوتالاموس مغز قرار دارد. آمیگدال مسؤل تمام هیجان های متبت و منفی است. مثلا یک شاخه ی گل یا یک تشویق یا لبخند باعث هیجان مثبت و اخم کردن یا بی محلی باعث هیجان منفی می شود. تجربه های عاطفی ما در طول زندگی تحت تاثیر هیجان های عاطفی ماست. حافظه هیجانی، خود رویدادها و وضعیت ها را ثبت نمی کند ، بلکه احساس روانی و جسمانی ای را که آن تجربه ها و اتفاقات را همراهی می کند، ثبت می کند. احساساتی که در زندگی تجربه شده و در حافظه مانده است. مثلا زمانی که اتفاقی ناخوشایند برایتان رخ می دهد، سوای آنکه اتفاق چه بوده یا جزئیات اتفاق چگونه رقم خورده، احساس ناخوشایند شما در حافظه ی هیجانی ثبت و ضبط می گردد.
هرچه قدر حافظه ی هیجانی وسیع تر باشد ، به همان نسبت هم نیروی خلاقیت فرد بیشتر بوده و به همان نسبت خلاقیت فردی، غنی تر و کامل تر است. در حقیقت نیرومندی حافظه ی هیجانی در رشد کودک اهمیت به سزایی دارد. یعنی هر چه قدر نیروی متمرکز درونی آن دقیق تر و شدید تر باشد ، به همان نسبت هیجان خلاقه کامل تر و درخشان تر خواهد بود. و بر عکس حافظه ی هیجانی ضعیف می تواند باعث ایجاد احساسی ناکافی، شفاف، بدون هیجان وغیرموثر شود. در واقع افرادی که از حافظه هیجانی بالایی برخوردار نیستند، به افراد بی احساس با صورتی یکنواخت و چشمهایی بی حالت بدل می شوند که نمی توانند احساسشان را بروز دهند و رفتارشان بدون هر گونه پیچیدگی است. نه اینکه واقعا بی احساس باشند، بلکه در نشان دادن آن ناتوانند و احساسشان از لحاظ مشاهده و سرایت ضعیف است و قدرت کافی برای سرایت به مخاطب را ندارد.

شاید برایتان جالب باشد که بدانید حافظه هیجانی یک نوزاد یک روزه به اندازه یک انسان بالغ رشد کرده است .بخش حافظه هیجانی مربوط به مغز میانی بوده که خیلی زودتر ازحافظه شناختی که شامل استدلال و منطق و کارکردهای عالی ذهن است شکل گرفته است برای همین کودکان از بدو تولد متوجه هیجان هایی مثل شادی ،غم ،ترس و.. می شوند ولی چون حافظه شناختی آنها هنوز در حال تکامل و کامل نیست علت اون هیجان رو نمی دانند .بسیار مهم است که والدین متوجه برخوردها و طرز رفتار با کودکان خود باشند و هرگز فکر نکنند که کودک شان متوجه اتفاقات ،هیجان ها و عملکرد های آنها نیست.اگر یک هیجان منفی مثل ترس یا اضطراب توسط مراقب بر کودک اثر بگذارد تجربه ی این هیجان در کودک باقی خواهد ماند .به خاطر همین در بزرگسالی به بعضی از مکان ها ، رنگ ها،رفتارها،حتی چهره ها به صورت ناخوداگاه حس بدی داریم.
از ۲ تا ۳سالگی دقیقا زمانی که کودک خودش را به عنوان “من” می شناسد یعنی نسبت به خودش آگاهی پیدا می کند والدین می توانند به رشد هیجانی کودک کمک کنند .البته باید توجه داشته باشند که نمی توانند رفتارهای یک کودک سه ساله را از دیدگاه خود بررسی کنند .کودکی که دنیا را از دریچه ی چشم خود می بیند و فکر می کند تمام اشیا جان دارند کودکی که معنای واقعی خیلی از کلمات را نمیداند و در استفاده کردن آنها ملاحظات بزرگترها را در نظر نمی گیرد ،کودکی که درکی از قوانین ندارد خودش را مقدم بر همه می داند چرا که فکر می کند دنیا در انحصار اوست.ارتباط برقرار کردن با کودک نیاز به آگاهی از مراحل رشد او داردو اگر پدر و مادری قصد تربیت کردن کودک شاد ،فعال و با هوش و در یک کلمه کودک خوب را دارند باید شیوه های صحیح فرزند پروری را آموزش و برای داشتن چنین فرزندی تلاش و مطالعه کنند و همزمان با رشد کودک از او انتطار داشته باشند.وقتی از رشد هیجانی و عقلی کودک آگاه باشیم می توانیم در هر مرحله ی رشد رفتارهای کودکمان را پیش بینی کرده و عکس العمل های منطقی در برابر عملکردهای او داشته باشیم در این صورت شیطنت ،کنجکاوی و آزمون و خطای کودک برای ما قابل قبول و طبیعی خواهد بود .
به طور مثال سن ۳ تا ۷ سالگی عزت نفس کودک به خاطر عدم درک ظاهر از واقعیت بسیار بالاست والدین باید به این عزت نفس احترام گذاشته از هیجانات کودک استقبال کنند تنبیه،برچسب زدن ،بکن و نکن ها مخصوصا در جمع بر روان کودک تاثیر مطلوبی نخواهد داشت بهترین روش صحبت کردن با کودک و وقت گذراندن با اوست .والدین باید یک الگوی هیجانی برای کودک باشند با روش های ساده ،هیجانات او را شناسایی کنند .والدین می توانند شادی، عصبانی شدن ،گرسنه بودن ،خسته بودن را به کودک نشان داده و از او نیز بخواهند هیجانات را به زبان کودکانه خود نمایش دهد مثلا از کودک بخواهیم خوشحالی را نقاشی کرده و به ما بگوید چه رنگی ست.

سن ۳ سالگی بهترین زمان برای آموزش بسیاری از هیجان هاست آموزش از این جهت که کودک را با احساسات و هیجانات آشنا کرده و بتوانیم به او در بروز و نحوه ی برخورد با هیجانات کمک کنیم .برای مثال در ۳ سالگی والدین می توانند :”صبر” را به کودک آموزش دهند به این ترتیب که درخواست های کودک را در حد دقیقه به تاخیر بیاندازند .انظباط را هم می توان در همین سن به کودک آموخت .می توانید با کودک مخالفت کرده و بخواهید که به حرفتان گوش کند باید قاطعانه برایش توضیح دهید البته به صورتی که متناسب با سن او بوده و بتواند صحبت های شما را درک کند .همه چیز برای کودک باید ملموس و کاملا عینی باشد . در این صورت کودک به خوبی با شما همکاری خواهد کرد.
احساس گناه نیز اگر در شرایط مطلوب رخ دهد و در صورتی که به کودک احساس شرم را منتقل نکنیم و با سازگاری کودک منافات نداشته باشد منشا شکل گیری اخلاق خواهد بود .برای مثال اگر دو بستنی در یخچال داریم و کودک هر دو را خورد نباید او را سرزنش کنیم یا بگویم خجالت بکش ببین برادرت گریه میکند .باید با زبان خودش برایش توضیح دهیم که علت اینکه برادرش ناراحت است و گریه می کند این است که او هر دو بستنی را خورده است.
آخرین هیجان در ۳ سالگی “حسادت” است .والدین باید با آگاهی کامل به کودک کمک کنند که احساسات مثبت محبت و دوستی خود را بروز دهد در این حالت گوش دادن همدلانه و پذیرش احساسات کودک وصحبت کردن درباره ی چرایی حسادت به زبان کودکانه بسیار تاثیرگذار خواهد بود.
یک پدر و مادر کم حوصله و عصبی یا کنترل گر با انتظارات بالا جلوی روند طبیعی روانی کودک را خواهند گرفت بدون اینکه قلبا چنین چیزی بخواهند .با کودک در حد درک او رفتار و از او انتظار داشته باشیم با کودکانمان کودکانه رفتار کنیم .کودکانمان و دنیایشان را خوب و امید بخش ببینیم تا در آینده فرزندانی شاد و سالم داشته باشیم .

  • بیمار خنده های توام، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی، گرمتر بتاب
  • نویسندهفرشته هراتی کارشناس ارشد روان شناسی